خرید بک لینک

درباره سایت

......

امکانات وب

یک عدد فافای شدیدااااااااا خسته که داره تمام تلاشش رو میکنه حالش خوب باشه مینویسه.... امروز کاملا با حس زندگی شروع شد هر چند که شب قبل خواب خوبی نداشتم...شایدم بشه گفت اصلا نداشتم! وقتی ساعت 4:30 تو تختت وول بخوری و دیگه خوابت نبره...بعدشم لب تاپت روشن میکنی یکم باش ور میری...بعدش یهو به ذهنت میاد بری پیاده روی... بعله ساعت 6 صبح یک فافا شال کلاه کرده با هندز فری هاش زد بیرون..شهر ساکت و خاموش...شهر کوچیک یه همچین خوبیایی هم داره من عاشق این خلوت بودنم....جز یه سری ماشین ها و یه سری ادمهایی که کارمند بودن و نونوایی ها بقیه شهر خواب بودن... یه مسیر طولانی رو با اهنگ های مورد علاقم که پلی میشد فقط راه رفتم و راه رفتم....هوای خنک و سرد...هوا عالییی بود...هر بار که نفس میکشیدم حس میکردم همش پر حسای خوب میشم...نیمی از ادمام با تعجب نیگام میکردن اونایی که افتاده بودن تو خیابون ...انگار شاخ داشتم...دیدن یه ادم خندون سر صبح انقدر چیز عجیبی بود واقعا؟بعد که اخمام تو هم بود هیشکی شاخ دار نگاه نمیکرد..این عجیب بود یه کم..:)) کلی بهم خوش گذشت خصوصا که رسوندم خودم به خیابون ساحلی و خواستم برم لب د

برچسب: شروع خوب,شروع خوب یک سخنرانی,شروع خوب کنفرانس,شروع خوب برای سخنرانی,شروع خوب در شطرنج,شروع خوب دکتر فرهنگ,شبکه 3 شروع خوب,شروع روز خوب,برنامه شروع خوب,یک شروع خوب, نویسنده: رادین موسوی تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 18:26

بلاخره این هفته هم گذشت... نسبتا بدک نبود... برای اولین بار کاری کردم که تا حالا به عمرم انجام ندادم ..این کار حس تحقیر بهم میداد همیشه.... اما خوب این دفعه مجبور شدم..دلم نخواست استاد مورد علاقم از دستم ناراحت بشه..وقتی روم حساب باز میکنه... تو شرایط نرمالی برای درس خوندن واسه امتحان نبودم...جز چند صفحه اول هیچی نخوندم...چشمام به کتاب و ذهنم به هزار جا... اخرش زیر کاغذ امتحانی اینو نوشتم! معذرت میخوام جبران میکنم:( خدا میدونه چقدر بخنده...:)) ابروم رفت...اون از اولش که رفتم تو کلاس و کلی شوخی و خنده استاد با من و اینم از گند زدن امتحان...برگه رو رسما خالی دادم..اون سوالاتی که بلد بودمم نمیتونستم تمرکز کنم روش...رسما تو این عالم نبودم... یه لحظه وسط امتحان تو هپروت بودم که استاد جان برگشت گفت ف جان اون فکر عمیقت منو کشته! کجایی تو دختر!:)) تازه روان نویسمم اشتباه بردم و فهمیدم اینی که دستمه رنگ نمیده! استاد میگه ای نمیرییی کشتی منو بیا با خود کار من بنویس...بعدم میگه یادم باشه از پسرامون نیایم خواستگاری تو پسرامون دق میدی:)))) مردیم اع خنده...بعدم جلو بچه ها میگه شوخی کردم بابا این جز

برچسب: از هر دری سخنی,از هر دری,از هر دری سخنی اندروید,از هر دری سخنی برای اندروید,از هر دری فقر وارد شود,از هر دری به آذین,از هر دری هنری,از هر دری سخنی کافه بازار,شعر و نثر از هر دری,از هر دري, نویسنده: رادین موسوی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 18:14

بعضی وقتا فکرم میره به این که چقدررررررر زندگی ما ادما با هم متفاوته.... یعنی خیلی وقتا بدون این که بخوام فکرم میره بهش....امروزم با یکی همچنان راجبش بحث میکردیم.... همشم به خودم میگم چرا واقعا!!! چرا هیچی سر جاش نیست! (البته شاید به نظر خودم) یکی فقیره..یکی پولداره..یکی متوسطه.... همه به نوعی مشکل دارن....همه یه جوری شاد نیستن...همه یه جور دغدغه های ذهنی دارن....چرا ما ها اینجوری شدیم! یکی وضع مالیش داغونه با همه نداشتنش خوشحاله و زندگی میکنه..یکی همه چی داره اما چیزای مهمی که باید داشته باشه رو نداره! تو خیابون که راه میری ...وقتی بین مردمی...همه فقط جسمشون جاییه که باید باشه!روحشون معلوم نیست کجاست...به عینه میشه تو چهره تک تکشون دید... هر کدومشون تو یه چیزی گم شدن...یکی تو گذشته..یکی تو اینده..یکی تو ترساش...یکی تو فکراش...یکی داره با سگ دو زدن واسه هزینه های زندگیش همه چیز بد از یاد میبره...یکی انقدر دور خودش خوشی میندازه و هزار جور عشق و حال تا حال بدش رو از خودش دور کنه.... همشونم فقط سر جاشون در حال درجا زدنن.... فقیر لنگ پول واسه خوشی....پولدار لنگ اون حال خوش....هر دوشونم فکر

برچسب: هیچی سر جاش نیست,دانلود آهنگ هیچی سر جاش نیست, نویسنده: رادین موسوی تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 18:14

وقتی کلی سر کلاس استرس کارات داشته باشی و ذهنت درگیر هزار و یک کوفت و زهر مار باشه اینده و حال ..و...و...!درگیر این که ادامه زندگیتو چجوری پیش ببری و چجوری برنامه ریزی کنی! استاد هم فقط صداش رو اعصاب باشه و اصلا نفهمه چی داره میگه میشه این که اصلا به حرفاش گوش ندی و بری تو عالم خودت و کلی خط خطی کنی تا یه کم استرست کم بشه و عصبی بودنت هم همینجور...و حوصله ات سر نره تا این سه ساعت و نیم بگذره و از بی روح بودن کلاسش خوابت نبره!خصوصا که از ساعت 7 شب قبلش نخوابیده باشی و مستقیم بری دانشگاه... +موندم چرا هر وقت نمیخوابم شب انرژیم بیشتره ....و حالم هم بهتره و بی خوابیم کم

برچسب: خط خطی های یک پسر روانی,خط خطی های من,خط خطی های یک, مغزی,خط خطی های ذهن من,خط خطی های عاشقانه,خط خطی های آتیش,خط خطی های دخترونه,خط خطی های پسرروانی,خط خطی های یه پسر روانی,خط خطی های یه دختر روانی, نویسنده: رادین موسوی تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 18:43

وقتی شب تا صبح و صبح تا شب اصولا بیداری مجبوری هزاران هزار اهنگ رو گوش بدی..هر چی که هر چقدر مسخره باشه و یا یه چیزی که فوق العاده باشه از نظر سبک..بیکلام گرفته تا با کلام...غمگین یا شاد...انگلیسی و یونانی و امریکایی...و...(اونایی که معنیشون میفهمی) و ..قدیمی و جدید....اخرش اهنگ کم هم میاری....هی منتظری اهنگ های جدید خواننده های معروف لا اقل بیاد بیرون تا از این یکنواختی نجاتت بده...رسما هم وقتی اهنگ جدیده میاد انگار تو لب تاپت هیییییییچ اهنگی نداری فقط میشینی همون چند تا رو هزار بار از اول پلی میکنی...دیده شده گاهی هم از این خواننده هایی که با مادرشون دعواشون شده

برچسب: نویسنده: رادین موسوی تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 4:27

+اخه چرا!! +درستش میکنم...بت قول میدم فافا نگران نباش... +چقدر خونه کوچیکشون پر حس زندگیه...اما تو خونه چند برابر اون حتی یه روزم که از خواب بیدار میشم اون حس خوبا رو ندارم!نه که نباشه..اما به اون شدت نیست...اگه هم هست من نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم.... پر عشق...پر زندگی...وصف نشدنی بود.. +نمیدونم درسته یا نه!میترسم پشیمون بشم...اما اگه اتفاق بیفته میدونم نمیتونم درداشو تحمل کنم...اگه نتونم چی میشه!! +این روزا ادم بهتری شدم...لا اقل یه ورژن اومدپایین تر دید گندم به زندگی و بقیه ماجرا...بازم امیدوار کنندس.. +امیدوارم تصمیم درست بگیرم...والا فکر کنم برام گرون تموم بشه

برچسب: ذهن اشفته,ذهن اشفته من,ذهن اشفته ی من,درمان ذهن اشفته,دخترکی با ذهن اشفته,ذهن یک اشفته, نویسنده: رادین موسوی تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 4:27

بی حوصلگی...تنهایی...سردرد...خستگی...یه ذهن پر فکر و سردرگمی... دل گرفته! از همه رو اعصاب ترش همینه که دلت بگیره...(ناراحتی نه...فقط دل گرفتگی..) +اگه تصادف نکرده بودم مطمئنم امشب میزدم بیرون و انقدر با سرعت زیاد میروندم تا اروم بشم...فکر کنم خدا خودش میدونست من ادم نمیشم این ترس انداخت تو وجودم با اون تصادف که خودم به کشتن ندم...:/ +پر حرفم...اما ساکتم خیلی ساکت:( متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین

برچسب: من خوبم ممنون, شما چطوريد؟,من خوبم,من خوبم تو خوبی,من خوبم اما,من خوبم به انگلیسی,من خوبم خسته نیستم,من خوبم تو بدی,من خوبم تو خوبي,من خوبم تو خوب نیستی,من خوبم به عربی, نویسنده: رادین موسوی تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 4:26

جمعه به اندازه کافی دلگیر هست...مخصوصا وقتی سر صبح مامی جان و پدر گرام تنهایی قصد کنن برن خونه کوهی... منم خوب چون برنامه داشتم هر چقدرررر که دلم سکوت اونجا و هوای خوبش و جاده پر مه جنگلی رو میخواست اما خوب مقاومت کردم و به خاطر کارا و این که وقت اخر هفته ام میره و تایم ام کمه نرفتم... نمیدونم چرا دلم میخواست تنها بفرستمشون برن...:) خوب همش که نمیشه ما باهاشون باشیم که...مامان که بیشتر تایمش خونس و یا گاهی مهمونی خانومانه و این صوبتا...بابا هم که مثل بقیه عاقایون...اصولا هم که نه که زیاد حرف میزنه بابا جان از اول شب بعد این که دوش میگیره میشه گوش دادن به انواع و ا

برچسب: نویسنده: رادین موسوی تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 4:25

شلغم جان با این که ازت متنفرم اما بهت خیلی این دفعه فرصت دادم تا بتونم امتحانت کنم و سرماام به اوج نرسه.. وقت تموم شد... هیچ جوره قابل تحمل نیستی ترجیح میدم سرمام بد تر بشه... لعنتی مزه جهنم میدی...! +از فردا خدا تا ته هفته رو بخیر کنه...یه هفته وحشتناک شلوغ درسی...امیدوارم به خوبی پیش بره و اتود ها تایید بشن:/ +کاش سرمام به اوج نرسه...ویروس جان لطفا ادم باش..گناه دارم این هفته دست نگه دار جون عمه ات:( +راجب ادامه درسا و ارشد و کنکورش یه فکرایی دارم...نمیدونم درسته یا نه!اما دلم میخواد امتحانش کنم...کاش از سردرگمی در بیام...فعلا این قضیه شوق خاصی بهم میده ..دقیقا چیزیه

برچسب: نویسنده: رادین موسوی تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 4:25

صفحه بندی